به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از بلومبرگ، این یک ویژگی ناخواسته از طرح جایگزین رئیس جمهوری ایالات متحده، برای شکست دادن ایران - خفقان اقتصادی - است که هر چه این سیاست موفقتر شود، مردانی که جمهوری اسلامی را اداره میکنند، حاضرند ریسک بیشتری برای مبارزه با آن بپذیرند.
از آنجا که ترامپ گفته است انتظار دارد این رویارویی تا انتخابات میاندورهای نوامبر ادامه یابد، باید دید درگیری نظامی با ایران چقدر طولانی و مخرب خواهد بود. در آن زمان، ترامپ معتقد است این رویارویی به سرعت متوقف خواهد شد، زیرا ایرانیها دیگر انتخابات را به عنوان اهرم فشار نخواهند داشت و این بدان معناست که آنها در آن زمان آماده توافق خواهند بود. اما این بسیار خوشبینانه است.
احتمالاً حق با مشاوران ارشد ترامپ درباره طولانی شدن جنگ ایران است و خیلیها امیدوارند آنها یک قدم فراتر رفته و به او هشدار داده باشند که احتمالاً این جنگ گسترش هم خواهد یافت. «جنگ کوچک» او با هدف تغییر رژیم در ایران به سرعت در حال تبدیل شدن به مبارزهای برای تعیین آینده خاورمیانه بزرگ و نقش ایالات متحده در آن است.
عوامل ناشناخته
در حقیقت، همه در مورد بسیاری از عواملی که در این موضوع تصمیم خواهند گرفت، حدس میزنند. به عنوان مثال، ما نمیدانیم که ایرانیها هنوز چند موشک یا پرتابگر دارند و همچنین نمیدانیم که چه ظرفیتی برای ساختن موشکهای جدید دارند یا اینکه چه تعداد از آنها را میتوانند از جای دیگری تهیه کنند. ما نمیتوانیم مطمئن باشیم که در بازارهای انرژی چه اتفاقی خواهد افتاد، چه فشار سیاسی بر ترامپ وارد خواهد شد یا چه ناآرامیهای داخلی ممکن است در ایران رخ دهد.
با این وجود، واضح است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران با آگاهی از ظرفیت آمریکاییها برای ایجاد ویرانی تمدنشکنی که ترامپ تهدید کرده، قادر به تشدید درگیری به شیوههایی است که قبلاً از آن پرهیز میکرد. این چیزی است که حتی سپاه پاسداران نیز سعی میکند تا زمانی که میتواند از تحریک آن خودداری کند - اما ممکن است لحظه موعود فرارسیده باشد.
یکی از این اقدامات تحریکآمیز، انهدام یک ناو جنگی آمریکایی خواهد بود، تحقیری برای ترامپ که میتواند صدها کشته یا زخمی برجای بگذارد و انتقام سختی را تضمین کند. ایران سرانجام این ریسک را پذیرفته و از ۴ سپتامبر موشکهای بالستیک را به سمت چند کشتی نظامی آمریکایی شلیک کرده است. حتی بدون اینکه هیچکدام از این موشکها اصابت کنند، ایالات متحده با حمله به پنج نفتکش ایرانی پاسخ داد.
نقش انصارالله یمن
یکی دیگر از سلاحهایی که مدتها بر آتش چخوفی این درگیری سایه افکنده بود، احتمال این بود که تهران متحدان یمنی خود را وادار به مسدود کردن تنگه باب المندب کند. این آبراه، ترافیک ورودی و خروجی دریای سرخ را کنترل میکند، جایی که عربستان سعودی روزانه حدود ۵ میلیون بشکه نفت خام را از آنجا منحرف میکند - نفتی که معمولاً از طریق تنگه هرمز از خلیج فارس خارج میشود.
اختلال در این مسیر جایگزین، اثرات انسداد هرمز توسط ایران را تشدید میکند و میتواند تأثیر بسیار زیادی بر هزینههای تجارت جهانی و تورم داشته باشد
یمنیها - که بنا به گزارشها با راهنمایی سپاه پاسداران و پول و اسلحه ایران پشتیبانی میشوند - اکنون آن تفنگ را از دیوار برداشتهاند. هفته گذشته، آنها چند موشک به عربستان سعودی شلیک و بیش از ۷۰ نفر را زخمی کردند، در حالی که نیروهای زمینی این گروه شهر بندری مخا و بنا به گزارشها چند جزیره نزدیک آن را تصرف کردند.
این میتواند یک پیروزی بزرگ، هم برای یمنیها و هم برای تهران، باشد و پتانسیل قرار دادن موشکاندازها و قایقهای تندروی یمنیها را در فاصله کمتر از ۵۰ مایلی از تنگهای که باب المندب را تشکیل میدهد، فراهم کند.
این دستاوردهای ارضی، در صورت تثبیت، میتواند به اندازه کافی برای دادن کنترل دائمی بر تنگه به یمنیها کافی باشد، همانطور که ایرانیها اکنون بر سر هرمز خواستار آن هستند. این دو نیرو، که عمدتاً شیعه، اسلامگرا و ضد غربی هستند، کنترل جریانهای اصلی نفت، گاز طبیعی مایع و کود از خلیج فارس را در دست خواهند داشت.
به گفته اکسیوس، محمد بن سلمان، رهبر بالفعل عربستان سعودی، هفته گذشته دو بار با ترامپ تماس گرفت و از او خواست دستور حملات هوایی ایالات متحده به مواضع یمنیها را صادر کند. پاسخ منفی بود - ترامپ به طور قابل درکی تمایلی به گشودن جبهه دوم در جنگ ندارد.
اما برای این کار خیلی دیر شده است. کنترل یمنیها بر باب المندب، دو جبهه را به یک جبهه تبدیل میکند و تصرف مخا این امر را در دسترس قرار داده است.
در آخر هفته، پهپادهایی که از عراق شلیک شده بودند - احتمالاً توسط یک گروه شبهنظامی - به خط لوله شرق-غرب که نفت عربستان را به دریای سرخ منتقل میکند، حمله کردند و باعث بسته شدن آن و افزایش بیشتر قیمت نفت خام شدند.
ترامپ ممکن است تشخیص ندهد که این میتواند چه نقطه عطفی باشد. عربستان سعودی یک انتخاب خواهد داشت: یا با یمنیها بجنگد - که مستلزم دخالت ایالات متحده یا یک قدرت نظامی دیگر است - یا با آنها به توافق برسد. مورد دوم احتمالاً مستلزم تنشزدایی با ایران نیز خواهد بود و به معنای تغییرات چشمگیر در توازن قدرت در خلیج فارس و شبه جزیره عربستان است.
برنامه هستهای ایران
برنامه هستهای ایران همچنان بخش مهمی از این مبارزه گستردهتر است، حتی اگر توسط مسائل فوریتر پیرامون هرمز به حاشیه رانده شده باشد. و در اینجا نیز پتانسیل تشدید تنش وجود دارد.
تحلیلی که در ۹ سپتامبر از تصاویر ماهوارهای توسط مرکز مطالعات امنیتی و بینالمللی، یک اندیشکده مستقر در واشنگتن، انجام شد، نشان داد که امسال «افزایش آشکاری» در ساخت و ساز در اطراف کوه پیکاکس، تأسیسات هستهای که ایرانیها در نزدیکی کارخانه غنیسازی اورانیوم خود در نطنز در حال ساخت آن هستند، مشاهده شده و فعالیت در اطراف این سایت بیش از هر زمان دیگری در گذشته است.
در همان روز، دیدهبان هستهای سازمان ملل متحد به ارجاع ایران به شورای امنیت سازمان ملل به دلیل عدم رعایت تعهدات معاهده خود رأی داد، که اولین بار در ۲۰ سال گذشته است.
هیچیک از موارد فوق نشاندهنده یک جنگ کوتاه یا تمایل ایران به مصالحه نیست. برعکس، سرتیپ حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، هفته گذشته بار دیگر خواستههای حداکثری ایران برای صلح را تکرار کرد و گفت که منطقه حمله خود را به کشتیرانی «غیرمجاز» از طریق هرمز گسترش خواهد داد.
این تحولات قبل از اینکه ایالات متحده و اسرائیل برای تغییر رژیم به جنگ علیه ایران بروند، غیرقابل تصور بود. اما، همانطور که گرگوری جانسن، عضو غیرمقیم موسسه کشورهای عربی خلیج فارس، هفته گذشته در یک نشست اینترنتی گفت، نمونه ایران در هرمز به یمنیها جهت جدیدی در تلاشهایشان برای تأمین درآمد و اهرم فشار داده است.
ایران هم جهت جدیدی دارد و فرصتی را برای پیشبرد هدف راهبردی برجسته خود، یعنی پایان دادن به سلطه و حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، احساس میکند.
ترامپ حق دارد که بخواهد از یک جنگ ابدی دیگر - این بار در یمن - اجتناب کند، اما با شروع جنگ در ایران، ممکن است هنوز درک نکرده باشد که امتناع او از کمک به عربستان سعودی چقدر میتواند مهم باشد.